X
تبلیغات
آيات القرمزي - شعر جدید آیات القرمزی از زندان به همراه ترجمه ی فارسی

آيات القرمزي

تلاشی کوچک برای آزادی شاعر بزرگ بحرينی آیات القرمزی

نهمین خبر از وضعیت آیات

به گزارش وبلاگ آیات القرمزی از سایت ها و فُرُم های بحرینی، آیات القرمزی شعر جدیدی را که در زندان سروده است توسط یکی از هم سلولی های خود به خارج از زندان فرستاده و تاکید کرده صحبت هایش در تلویزیون از روی اکراه و به خاطر "تهدید به تجاوز" آل خلیفه بوده است. وبلاگ آیات القرمزی ترجمه ی ابتدایی این شعر را در اختیار خوانندگان قرار می دهد.


قصيدة : زنزانتي ميدان لؤلؤتي‎


بسمِ الإلهِ مخافتي ورجائي
وبمحمدٍ والعترةِ النجباءِ

وإليك ياربي خضعتُ تضرعاً
لتعينني في رحلةِ اللأواءِ

لا..لستُ أكتب بالدموعِ رسالتي
دمعي يثيرُ شماتةَ الأعداءِ

لاتسألوا عن وقتِ نظمِ قصيدتي
فالشمسُ حلمٌ والصباحُ مسائي

يا يوسفُ الصدّيق فسّر محنتي
ألمُ السياطِ وصعقةُ الاعضاءِ

اُنثى..ورعبُ..والعذابُ..ووحدتي
زنزانتي كالجبِ بالظلماءِ

ياليتني!! مصلوبةٌ،،منسيةٌ
والطيرُ تأكلني،،لعُظمِ بلائي

أنا لستُ يائسةٌ،فروحي حرةٌ
لكنّ جسمي لايطيقُ عنائي

ياليتني مسبيةٌ مع زينبٍ
فتعينني لو جاءني أعدائي

أنا لستُ مريم فالملاكُ يزورها
"ياليتني..."2 قالت بلا استحياءِ

وهتفتُ..يارباهُ!!من فُرطِ الأسى
أولستَ تسمعُ صرختي ودعائي

فكأنما الملكوتُ أرسلَ نفحةً
بتوسلي ،، بروائعِ الأسماءِ

أبصرتُ في قلبي سماءَ طهارةِ
العذراءِ ، والزهراءِ ، والحوراءِ

فاستيقظت روحي وكلُ جوانحي
وجوارحي انتفضت على أرزائي

وتهجدت شفتايَ بالآياتِ
وابتهجت بشعرِ الثورةِ الغنّاء

أ نا لستُ راكعةً لمخلوقٍ..بلى
للهِ..للشعبِ العظيمِ ولائي

إن أكرهوني باعتذارٍ حسبهم
اللهُ يعلمُ نيتي وبلائي

والشعبُ ثارَ ولن يُصدّقَ مكرَهم
ألله أكبرُ ،، ثورةٌ بسمائي

زنزانتي ميدانُ لؤلؤتي أنا
أفديكِ يا حريتي بدمائي


***


میدان لولوء من، زندان من است1


به نام خداوندی که ترسم از او و امیدم به اوست
و به نام محمد و خاندان پاکان

و پروردگارا به بارگاه تو فروتنانه گریه می کنم
که در این سفر کمکم کنی و پناهم باشی

نه ... نامه ام را با اشک هایم نمی نویسم
اشک من، زخم زبان دشمنانم را زیاد می کند

از زمان نوشتن شعرم سوال نکنید
چرا که دیدن خورشید برای من مثل یک رویا، و روز برای من مثل شب است

ای یوسف صدیق! رنج مرا ببین
و همچنین درد شلاق و شوک وارد شده به اعضایم را

زن بودن و وحشت و عذاب و تنهاییم را نگاه کن
زندان من مانند قطعه ای از تاریکی است

ای کاش! من مصلوب بودم، فراموش شده بودم
و پرندگان مرا می خوردند، از بس که مصیبتم گران است

من نا امید نیستم. روح من آزاد است
اما جسمم نمی تواند بارم را به دوش کشد

ای کاش من به همراه زینب اسیر شده بودم
که هرگاه دشمنانم به سویم می آمدند، او یاریم می کرد

من مریم نیستم که فرشته ها به دیدنم بیایند
و مانند او بگویم : "ای کاش..."2 ، بله من شرم می کنم از این قیاس

و از شدت غم فریاد می زنم : خدایا
آیا فریاد و دعای مرا نمی شنوی؟

باز هم از ملکوت نسیمی برایم بفرست
به توسل من و به اسم های بزرگی که بر زبان دارم

که در در دل خود آسمان پاکی را ببینم
"عذرا" و "زهرا" و "حورا" را

تا روحم و همه ی اعضایم آرامش پیدا کنند
و بدنم به سرنوشتم خو بگیرد

و لبهایم با آیات قرآن شب زنده داری کنند
و با شعر و آواز به انقلاب امید ببخشند

آری ... من در برابر هیچ آفریده ای خم نمی شوم
کرنش کردن من فقط در برابر خدا و مردم بزرگوار است

اگر مرا مجبور به عذرخواهی کردند، همین بس است برایشان
که خداوند از نیت و مصیبت من آگاه است

مردم انقلاب کرده اند و مکر آنها را نمی پذیرند
خدا بزرگ تر است و انقلاب موفق می شود

میدان لولوء من زندان من است ... و من
با خون هایم فدای تومی شوم ای آزادگی من!



1 این ترجمه موقتی و در بعضی ابیات غیر حرفه ای ست

2 این بیت و تاحدوی بیت هفتم اشاره دارد به قسمتی از آیه 23 سوره ی مریم، آنجا که حضرت مریم می فرماید : ...قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا

نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 2:52 توسط شاعران ايرانی| |

Design By : nightSelect.com